چطور در شغلی که رضایت‌بخش نیست، معنا پیدا کنیم؟

پیکاسولند · · 5 دقیقه مطالعه

احساس بی‌معنایی در کار رایج است. بیاموزید چطور حتی وقتی ترک شغل ممکن نیست، خودتان به کارتان معنا ببخشید و از چرخه فرار و حواس‌پرتی رها شوید.

چطور در شغلی که رضایت‌بخش نیست، معنا پیدا کنیم؟

احساس گیر افتادن در کار: یک واقعیت تلخ

تصور کنید هر روز صبح با حس سنگینی از خواب بیدار می‌شوید، چون می‌دانید باید به شغلی بروید که نه شما را به وجد می‌آورد و نه احساس مفید بودن به شما می‌دهد. این تجربه، متأسفانه، برای بسیاری از ما آشناست. شاید محیط کارتان مسموم نباشد یا با بدرفتاری روبرو نباشید، اما احساس می‌کنید کارهایتان بی‌معناست، ارزشتان درک نمی‌شود، یا حتی حوصله‌تان سر می‌رود.

آمارها هم این حس را تأیید می‌کنند. گزارش‌ها نشان می‌دهد که درصد بالایی از نیروی کار جهانی درگیر شغلشان نیستند و حتی بخش قابل توجهی کاملاً بی‌انگیزه عمل می‌کنند. این یعنی تقریباً از هر ده نفر، هشت نفر در محل کارشان فقط حضور فیزیکی دارند.

شغل ما وسیله‌ای برای تأمین معاش خود و خانواده‌مان است و همین باعث می‌شود گاهی اوقات احساس کنیم به وضعیتی که ما را ناراحت یا ناراضی می‌کند، زنجیر شده‌ایم. آیا باید این وضعیت را تحمل کنیم؟ آیا باید بپذیریم که همه نمی‌توانند شغلی رضایت‌بخش داشته باشند؟ قطعاً خیر. حتی وقتی شغل شما به ظاهر بی‌معناست، باز هم می‌توانید برای آن معنا خلق کنید. رضایت نباید چیزی باشد که شغل به شما می‌دهد؛ بلکه می‌تواند چیزی باشد که شما به شغل خود می‌آورید.

وقتی کار بی‌معنی به نظر می‌رسد، چه اتفاقی می‌افتد؟

وقتی در کار احساس خوبی نداریم، این حس به تمام جنبه‌های دیگر زندگی ما سرایت می‌کند و بر عزت نفس و روابطمان تأثیر می‌گذارد. جالب اینجاست که احساس عدم رضایت اغلب باعث می‌شود در کارمان هم بدتر عمل کنیم. همچنین، تمایل دارد که کار، سایر حوزه‌های زندگی ما را تحت‌الشعاع قرار دهد.

عدم رضایت، یک محرک درونی قدرتمند است؛ یک حس منفی که ما را به سمت حواس‌پرتی سوق می‌دهد. ریشه تمام رفتارهای ما، نیاز به کاهش ناراحتی، از جمله ناراحتی‌های عاطفی، است و حواس‌پرتی یکی از راه‌هایی است که مغز ما برای مقابله با این ناراحتی به کار می‌گیرد. در محل کار، وقتی از وظایف خود خسته می‌شوید، احساس می‌کنید رئیس یا همکارانتان قدردان شما نیستند، یا پشیمانید که در گذشته مسیر شغلی دیگری را انتخاب نکردید، به دنبال راهی برای رهایی از این ناراحتی خواهید بود. بنابراین، شروع به گشت و گذار در گوشی خود می‌کنید یا ایمیل‌هایتان را به طور وسواس‌گونه چک می‌کنید و هر کاری غیر از آنچه باید انجام دهید، انجام می‌دهید.

ممکن است تمام روز کاری خود را به دلیل حواس‌پرتی هدر دهید. پروژه‌هایی که باید در ساعات اداری انجام می‌دادید، حالا مجبورید عصرها روی آن‌ها کار کنید، زمانی که می‌توانستید با خانواده یا دوستانتان باشید یا به سرگرمی‌هایتان بپردازید. اینگونه است که چرخه معیوب حواس‌پرتی شکل می‌گیرد.

پس نه تنها از شغل خود لذت نمی‌برید، بلکه احساس می‌کنید کارتان را هم خوب انجام نمی‌دهید. این حس که شایستگی کافی ندارید یا مشارکت‌کننده ارزشمندی نیستید، روحیه‌تان را تضعیف می‌کند و به نوبه خود، شما را بیشتر به سمت حواس‌پرتی سوق می‌دهد.

پیدا کردن رضایت می‌تواند این چرخه را بشکند. اما ابتدا، باید این سوال را بپرسیم که رضایت واقعی از کجا می‌آید؟

رضایت واقعی از کجا می‌آید؟

بسیاری از ما با این باور بزرگ شده‌ایم که یک شغل باید هدف، معنا و شادی را به زندگی ما بیاورد. اما این باور، یک ساختار فرهنگی است. فرهنگ‌های غربی معتقدند که ما باید برای هدفی زندگی کنیم، به موفقیت برسیم و پول به دست آوریم. این باور ریشه‌های تاریخی در ارزش‌های پروتستانتیسم دارد که موفقیت مادی را نشانه فضیلت اخلاقی و لطف الهی می‌دانست. سرمایه‌داری و صنعتی‌شدن نیز بر نوآوری، نتایج قابل اندازه‌گیری، بهره‌وری، اتکا به خود و رقابت تأکید کرده‌اند.

اگر شما معتقدید که شغل شما باید معنا و رضایت زندگی را برایتان به ارمغان بیاورد، جای تعجب نیست که شغلی که این کار را نمی‌کند، چنین منبعی از نارضایتی برای شما باشد.

پس، بد نیست به باورهای فرهنگ‌های دیگر نیز نگاهی بیندازیم.

بسیاری از گروه‌های بومی در سراسر جهان، رضایت را به گونه‌ای متفاوت می‌بینند. برای مثال، برخی گروه‌های نیمه‌کوچ‌نشین، موفقیت مادی را کنار می‌گذارند؛ آن‌ها برای روابط، احترام و ارتباطات در جامعه خود و ارتباط عمیق معنوی با سرزمینشان ارزش قائلند. در آمازون اکوادور، مردم آچوار چیزی جز ادامه سبک زندگی خود با ارتباطات خانوادگی نزدیک و هماهنگی با طبیعت نمی‌خواهند. در آمریکای شمالی، مردم لاکوتا با هفت ارزش زندگی می‌کنند، از جمله سخاوت، خویشاوندی و شفقت.

این مثال‌ها نشان می‌دهند که معنا و رضایت لزوماً از موفقیت شغلی یا مادی نشأت نمی‌گیرد. این‌ها می‌توانند از روابط، اجتماع، طبیعت، و ارزش‌های درونی ما سرچشمه بگیرند. درک این موضوع، اولین قدم برای رهایی از زندان ذهنی «شغل باید همه چیز را فراهم کند» است و به ما امکان می‌دهد تا به جای انتظار، خودمان خالق معنا در زندگی و کارمان باشیم.