نگهبان رازها
<p>گاهی در زندگی آنقدر موضوع برای پنهان کردن داریم که می&zwnj;شویم نگهبان پنهانی&zwnj;ها:</p>
<p>وقتی رازهای ما در زندگی زیاد می&zwnj;شود، وجود ما می&zwnj;شود نگهبان آن رازها.&nbsp;</p>
<p>نگهبان همیشه ساکن است و کنار محل نگهبانی&zwnj;اش می&zwnj;ماند.&nbsp;</p>
<p>نگهبان کمتر گفتگو می&zwnj;کند و کمتر ارتباط برقرار می&zwnj;کند.&nbsp;</p>
<p>نگهبان بعد از مدتی صورتش، احساس&zwnj;های انسانی را از دست می&zwnj;دهد و خط&zwnj;های خنده روی صورتش گم می&zwnj;شود.&nbsp;</p>
<p>نگهبان فراموش می&zwnj;کند که دنیای ورای زندان رازها به چه شکل است.&nbsp;</p>
<p>نگهبان بعد از گذشت مدتی خودش می&zwnj;شود یک راز بزرگ. رازی که افشا شدنش دیگر برای کسی جذاب نخواهد بود.</p>
<p>وقتی رازهای ما در زندگی زیاد می&zwnj;شود، وجود ما می&zwnj;شود نگهبان آن رازها.&nbsp;</p>
<p>نگهبان همیشه ساکن است و کنار محل نگهبانی&zwnj;اش می&zwnj;ماند.&nbsp;</p>
<p>نگهبان کمتر گفتگو می&zwnj;کند و کمتر ارتباط برقرار می&zwnj;کند.&nbsp;</p>
<p>نگهبان بعد از مدتی صورتش، احساس&zwnj;های انسانی را از دست می&zwnj;دهد و خط&zwnj;های خنده روی صورتش گم می&zwnj;شود.&nbsp;</p>
<p>نگهبان فراموش می&zwnj;کند که دنیای ورای زندان رازها به چه شکل است.&nbsp;</p>
<p>نگهبان بعد از گذشت مدتی خودش می&zwnj;شود یک راز بزرگ. رازی که افشا شدنش دیگر برای کسی جذاب نخواهد بود.</p>